خرید بک لینک
از میان خرابه‌ها می‌گذرم باد سخت می‌وزد خاک به صورتم می‌پاشد من توجهی نمی‌کنم به راهم ادامه می‌دهم همه‌جا غبارآلود است چشمم می‌سوزد من توجهی نمی‌کنم با لایه‌ای از اشک به اطراف می‌نگرم همه‌جا ویران است در هوای گرد گرفته پایم می‌لغزد زمین می‌خورم دستم روی زبریِ خاک کشیده می‌شود خون کمرنگی زیر پوستم نقش بسته اما بیرون نمی‌چکد زیر باد و خاک و طوفان توان برخاستن ندارم به دنبال تکیه‌گاهی می‌گردم آرام آرام دستم را روی خاک می‌کشم شاید اثری بیابم ناگهان با لمس یک دست کودکانه بدنم می‌لرزد آه نه دست کوچکادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگین قنبری تاريخ: چهارشنبه 11 شهريور 1405 ساعت: 17:55

از کناره ی شکسته ی دیوارها می گذرم آرام چون آتش خاموش زخم ها شکوفه می کنند تا پاییز ....باز هم دیواره های شکسته فرو خواهند ریخت.آه شیطان تنها معبد فروریخته این حوالی را تو صاحب باش دیواره های شکسته فروریخته لبه های تیز خون آلود و قصه ای به درازای خواب خسته دخترک زنده به گور آه شیطان فاتحی از جنس انگلو ساکسن دو رگه دو زبانه دو زمانه دو گانه دو خانه دو .......فاتح معبد فروریخته باش تو ملهم به شراره به شراب به شعر به شر به خواب به سقوط .................تو فاتح معبد واژگون منی معبد واژگون بی هویتیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگین قنبری تاريخ: دوشنبه 12 مرداد 1405 ساعت: 3:00

سلام حال همه‌ی ما خوب استملالی نیست جز گم شدنِ گاه به گاهِ خیالی دور که مردم به آن شادمانیِ بی‌سبب می‌گویندبا این همه عمری اگر باقی بودطوری از کنارِ زندگی می‌گذرمکه نه زانویِ آهویِ بی‌جفت بلرزد ونه این دلِ ناماندگارِ بی‌درمانتا یادم نرفته است بنویسمحوالیِ خوابهای ما سالِ پربارانی بودمی‌دانم همیشه حیاط آنجا پر از هوای تازه‌ی باز نیامدن استاما تو لااقل، حتی هر وهله، گاهی، هر از گاهیببین انعکاس تبسم رویاشبیه شمایل شقایق نیستراستی خبرت بدهمخواب دیده‌ام خانه‌ئی خریده‌امبی‌پرده، بی‌پنجره، بی‌در، بی‌دادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگین قنبری تاريخ: دوشنبه 12 مرداد 1405 ساعت: 3:00

باران آواز  پاییز برگ های رنگ رنگ  آهنگ بیقراری دل دست های لرزان  دفتر خاطرات پاره پاره صد برگ گل داوودی سپید زرد عشق نفرت آزادی + نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم مهر ۱۳۹۹ ساعت 13:6 توسط مهربان چون تو  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگین قنبری تاريخ: دوشنبه 12 دی 1401 ساعت: 11:48

 به نام تو ای مهربان ترین مهربانان آن زمان که هیچ نبودم بر گل وجودم روح هستی دمیدی آن زمان که نمی دیدم در نور جلوه گری نمودیو دیده ام را به وجودت روشنی بخشیدی و اینک که زنده ام مرا بر سر خانی دعوت کرده ای که زوال نمی پذیردمهر ورزیدی و  عشق آفریدی اشک را زلال خلوت مهر ورزی و خون را سرخی جمال عشق آفرینی ساختی .آنگاه مرا سرگردان............منتظر .. ........................... چشم براه ........تا کی ؟ مهربانم من منتظر مهربانی توام تا جاودانه شوم به تو زلال چون اشک سرخ چون لاله ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگین قنبری تاريخ: دوشنبه 12 دی 1401 ساعت: 11:48

 به نام تو ای مهربان ترین مهربانان آن زمان که هیچ نبودم بر گل وجودم روح هستی دمیدی آن زمان که نمی دیدم در نور جلوه گری نمودیو دیده ام را به وجودت روشنی بخشیدی و اینک که زنده ام مرا بر سر خانی دعوت کرده ای که زوال نمی پذیردمهر ورزیدی و  عشق آفریدی اشک را زلال خلوت مهر ورزی و خون را سرخی جمال عشق آفرینی ساختی .آنگاه مرا سرگردان............منتظر .. ........................... چشم براه ........تا کی ؟ مهربانم من منتظر مهربانی توام تا جاودانه شوم به تو زلال چون اشک سرخ چون لاله ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگین قنبری تاريخ: دوشنبه 12 دی 1401 ساعت: 11:48

صفحه بندی